طاقچه

طاقچه
آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۷ مطلب توسط «جوجه دکتر» ثبت شده است

این روزها را دارم با مزخرف ترین منِ درونم سپری میکنم. شدم یک آدم بی مسئولیت، بی اعصاب، تنبل که نای هیچ کاری را ندارد... انگار چند وقت دیگر آزمون جامع ندارم، انگار آزمون زبان ندارم، انگار قرار است چندبار دیگر به دنیا بیایم و زندگی کنم... این روزها را با بدترین و غیر قابل تحمل ترین منِ ممکن درونم سپری میکنم مثلا نه اینکه سال های گذشته خیلی بارم بوده و برای خودم کسی بودم، نه!!! تا بوده همین بوده ولی چیزی که هست قبلا چند روز دوچار رکود می شدم و بعدش با یک ترفندی خودم را بیرون می کشیدم اما الان ماه هاست دوچار رکود ذهنی و جسمی شدم، شاید روزهایی برای چند دقیقه بارقه نوری در من دمیده شد و تصمیم به کاری گرفتم اماخیلی زود خودم را در کالبد همان آدم بی تحرک و راکد که نا ندارد کاری را انجام دهد یافتم...نداشتن انگیزه برای ادامه نیروی محرکه زندگیم را از کار انداخته... دیگر حتی امید واهی به معجزه ای هم انرژی از دست رفت را به من برنمی گرداند. حالم از من این روزهایم به هم میخورد. ازین که درونم آدمی زندگی میکند که روزگاری میخواست پروانه شود اما چنان در پیله ندانم کاریها و بی فکریهایش فرو رفت که همیشه کرم ماند احساس شرم میکنم. کاش می توانستم راهی پیدا کنم و ازین غده سرطانی که درونم ریشه دوانده نجات پیدا کنم...

  • جوجه دکتر

مدتهاست از خودم غافل شده ام، روزها و هفته ها از پی هم میگذرند، اما من جسم و روحم درگیر دنیا شده است، خدایا در این ماه مهربان، در این شبهای عزیز به حرمت همه بندگان خوبت، به حرمت راز خلقت عین "علی" مرا ببخش که از حال دلم غافل شده ام... مرا طور دیگر یاب... یک آن به حال خودم وا مگذار...

  • جوجه دکتر

سخت ترین کار دنیا شروع دوباره ست و سخت تر از آن ترک عاداتی که مدتها باهاشون خو گرفته بودی. این روزها عجیب بوی نا گرفته زندگیم.....

  • ۱ نظر
  • ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۱۲
  • جوجه دکتر

کاش مغز آدم این قابلیت را داشت، که وقتی خسته است، وقتی درمانده است، وقتی تو حلقه بینهایت گیر افتاده از جا درش آورد و بهش استراحت داد. به طرز وحشتناکی به بن بست فکری رسیدم....

  • ۲ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۰۵
  • جوجه دکتر

 خدایا شرمندگی من بیش از حد شده اما باز هم منو به مهمانی خودت دعوت کردی. چقد بهم فرصت دادی که برگردم؟ چقد گناهامو پوشوندی که آبروم نره؟چقد با نشانه ها و علایم مختلف راه حق رو بهم نشون دادی ،ولی من راه ضلالت رو انتخاب کردم!!!! خدایا رو سیاهم. شرمنده ام؛ این بار شرمنده تر از همیشه.

همیشه به خودم میگم اگر خوابیدی دیگه بلند نشدی چه جوابی برای خدا داری؟ ولی خدا جان ما رو سیاهان که جز تو کسی رو نداریم. داریم؟

#اعتکاف 

#اعتکاف_۹۷

#میهمانی_خدا

#چه‌خوش‌است‌میهمانی‌که‌تو‌میزبانش‌باشی

  • ۲ نظر
  • ۱۱ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۲۴
  • جوجه دکتر

بهار دقیقا وقتی شروع می شود که آدم دنبال نقطه ای برای تغییر می گردد. لحظه ای که فکر می کند از اول یک وقتی درس می خوانم، ورزش را شروع می کنم، دنبال کار دیگری می روم، عاشق می شوم! به خاطر همین، بعضی ها در سال چند بهار دارند،  بهار همین لحظه است. همین لحظه که آدم می فهمد زندگی اش چیزی کم دارد. چیزی را باید جا به جا کند. چیزی را باید جلوی دست بگذارد.

  • ۰ نظر
  • ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۰۶
  • جوجه دکتر
آخر سال همیشه تلنگریست برای من که نمی‌دانم چرا هر سال هزار تصمیم می‌گیرم که آدم دیگری شوم و نمی‌دانم این آدم دیگر باید چه کند که بتواند در اسفند سال بعد، سرش را بالا بگیرد و از این عبور شتابزده زمان، پریشان نباشد.

 

  • جوجه دکتر